آخرین اخبار : 

تاریخچه چشم پزشکی

همانطور که می دانید امروزه اهمیت بینایی ، چشم و علم چشم پزشکی بر هیچ کسی پوشیده نمی باشد و در گذشته هم در میان مسلمانان و ایرانیان این علم بیشتر از سایر رشته ها اهمیت داشت . در تمدن اسلامی چشم پزشکی منزلت خاصی یافته بود و پزشکان اسلامی نسبت به یونانیان پیشرفت بسیار بیشتری داشتند تا جایی که در دربار حکومتی خلفای اسلامی مقامی خاص را به خود اختصاص داد ه بودند. کشور ما ایران هم در این زمینه سوابق بسیار درخشان و با اهمیتی را دارد و تاریخچه این علم درایران به حدود ۶۰۰۰ سال پیش باز می گردد.که متاسفانه از آن زمان هیچ سنگ نوشته و مدرکی به جا نمانده است و قدیمیترین نوشته موجود مربوط به بخش هایی از کتاب اوستا می باشد.
بسیاری از پدیده ها و بیماریهای مربوط به چشم نیز نخستین بار در شرق سرزمین های اسلامی شناخته یا توصیف گردیده است به طوریکه درباره تاریخ چشم پزشکی مسلمانان هیرشبرگ آلمانی رساله ی جامعی دارد که نشان از اهمیت کارهای مسلمانان در این رشته است. چشم پزشکان در دوران اسلامی به درجه ای از پیشرفت رسیدند که آب مروارید چشم مردی را هم که یک چشم بیشتر نداشت، با اطمینان تمام عمل می کردند. بسیاری از واژه های کاربردی در چشم پزشکی، نخستین بار در دامان فرهنگ پزشکی مسلمانان تدوین یافت و با ورود این رشته به اروپا، این واژگان نیز در فرهنگ پزشکی اروپا ریشه دواند .
برخی از نخستین کتب به رشته تحریر در آمده در زمینه چشم پزشکی را چشم پزشکان به نام در تمدن اسلامی را تهیه کرده اند.
کهنترین کتاب منظم درباره بیماریهای چشم به زبان عربی از ماسویه، با عنوان دغل العین باقی مانده است.
نخستین کتاب کلاسیک چشم پزشکی با عنوان ((العشر مقالات فی العین)) توسط حنین بن اسحاق، در سده نهم میلادی به رشته تحریر در آمد .حنین بن اسحاق عبادی(۲۶۳-۱۹۴ ه-ق) اولین چشم پزشک اسلام بود که در بغداد به دنیا آمد و تحصیلات خود را در ایران و در دانشگاه جندی شاپور به اتمام رساند . این کتاب به همراهی اثر مهم علی‌بن‌عیسی و عمار الموصلی مآخذ اصلی و پایه‌ی چشم‌پزشکی اروپا شدند و تا آخر قرن هجدهم همچنان استحکام خود را حفظ کردند. بی شک این نوشتار جهشی بود که در متن تمدن اسلام در چشم پزشکی ایجاد شد. حنین می نویسد:
((من متجاوز از سی سال مشغول تنظیم و تالیف رسالات متعددی درباره چشم بوده ام که در آن ها مسائل مختلف و متفاوت را که مردم درباره ی آن از من سوال می کردند، دنبال کرده ام. بعد الجیش از من خواست که این رسالات را که در آن زمان بالغ بر نه مقاله بود یک جا جمع کنم و از آنها کتابی ترتیب دهم و مقاله ای هم به آن بیفزایم. من در مقاله ی دهم تفسیری را درباره ی داروهای مرکب که پیشینیان ترکیب و در کتابهای خود برای درمان بیماریهای چشم پایه گذاری کرده اند، مورد بحث قرار دادم.))
وی مقاله دیگری درباره چشم پزشکی برای پسرانش داوود و اسحاق نوشت و نام این کتاب را المسائل فی العین گذاشت. این مقاله در زمینه فیزیولوژی و آسیب شناسی چشم به صورت سوال و جواب می باشد.
پس از ماسویه و حنین، علی بن عیسی (سده ی یازدهم میلادی) چشم پزشک عرب مسیحی ؛کتاب تذکره الکحالین را درباره بیماریهای بیماریهای چشم نوشت. تذکره کهنترین و مهمترین کتاب در این زمینه است.
در این کتاب ۱۳۰ بیماری چشم به دقت توصیف شده و نسخه کامل آن موجود می باشد. بخش اول کتاب به تشریح اختصاص دارد. بخش دوم مربوط به بیماریهای خارجی چشم و بخش سوم از بیماریهای چشم که در معاینه قابل رویت نیستند گفت و گو می کند. این کتاب با عنوان رساله ی چشم پزشکی عیسی بن علی به لاتین و عبری برگردان شد و در سال ۱۴۹۷، ۱۴۹۹ و ۱۵۰۰ م در ونیز به چاپ رسید.
کتاب الحاوی فی الطب، تالیف محمّد زکریای رازی است. (متوفی ۳۲۰ قمری) وی علاوه بر اشاره به بیماریهایی چون سکته، فلج و دردهای عصبی، به بیماریهای چشم، بینی، گوش، دندان و راه درمان آن ها نیز اشاره می کند. این کتاب به وسیله فرج بن سالم پزشک یهودی سیسیلی، در سال ۱۴۸۶ م به دستور شارل اول به لاتین ترجمه شد. رازی در مورد چگونگی بینایی رساله ای نوشت و داروهایی برای درمان بیماریهای چشم کشف کرد. وی می نویسد:
((هنگام شیوع آبله، باید به چشم توجه ویژه ای داشت؛در صورت آشکار شدن نشانه های بیماری باید گاه به گاه چند قطره گلاب در چشم بیمار چکاند و صورتش را چندین مرتبه با آب سرد شست و نیز مقداری آب سرد در چشم بیمار پاشید. در صورتی که آبله، کم و ضعیف باشد، همین دستور کافی است تا در چشم آبله نزند. اگر چشم با خارش همراه باشد و سفیدی چشم به سرخی گراید و در نقاط چشم قرمزی شدید بروز کند، مقدار سماق که در گلاب خیسانده باشند، در روز چند مرتبه در چشم بچکانند. بهتر است مازوی کوبیده را با گلاب آمیخته و سپس در چشم بریزند، یا این که آب پیه انار ترش کوبیده شده را در چشم بچکانند، یا آن که آب انار را از پارچه ای گذرانده و در چشم بیمار چکانند و پلکها را با شیافی مرکب از مامیئا و غوره و حضض و اقاقیا از هرکدام یک جزءو زعفران یک دهم جزء طلا کنند و اگر این شیاف را در چشم بچکانند فورا مفید گردد.

رازی نخستین پزشکی است که معتقد است، حدقه چشم به اندازه ای که نور وارد آن می شود، بزرگ و کوچک می گردد. مهمتر از آن، کشف دیگر رازی که ثابت می کند روئیت در نتیجه خروج شعاع از چشم به سمت جسم مورد نظر حاصل نمی شود، بلکه عکس آن صحیح است، یعنی شعاع از جسم به سمت چشم می رود. وی در این مورد نظریه اقلیدس را رد می کند. البته تصحیح نهایی در مورد روئیت از نظر طبی و رد نظریه های جالینوس در آن بارهبرای ابن سینا روشن شده بود؛ اما کسی که توانست این توضیح جدید را برای روئیت از نظر فیزیکی ثابت کند، ابن هیثم در اوایل سده پنجم هجری بود. کتاب اصلی ابن هیثم درباره روشنایی و بینایی به زبان عربی مفقود گردیده است ولی ترجمه لاتینی آن به عنوان نظریه روشنایی که توسط نیل وینلو انجام شده باقی است. ابن هیثم با استفاده از فیزیک و هندسه، برخی از مسائل نور و بینایی را حل کرد و ثابت نمود که اشیاء در نتیجه اشعه ای که از آن ها عبور می کنذ و به چشم می رسد دیده می شوند نه برعکس. بیشتر دانشمندان پس از او فرضیه اش را نپذیرفتند، ولی بیرونی و ابن سینا هر دو به طور جداگانه و کامل با نظریه های خالی از تعصب او موافقت کردند. این دانشمند تحقیقات خود را چنان پی گرفت که به کشف استفاده از عینک نزدیک شد.

ابوعلی محمد بن حسن بن حسام بصری نیز دو کتاب درباره بینایی نوشته است. وی پس از امام جعفر صادق (علیه السلام) نخستین کسی بود که ثابت کرد روئیت با دیدن اشیاء تشعشعاتی است که از جسم به چشم می رسد نه برعکس. و دیگران از فرضیه او سود جستند. بنابراین باید اذعان داشت که نخستین کسی که مساله روئیت را به این شیوه مطرح کرد، امام صادق (علبه السلام) بودند. در تحولات بعدی حل مشکل روئیت از نظر مسلمانان در سده هفتم به ویژه توسط کمال الدین فارسی به نهایت خود رسید. وی در برخی از راه حل های خویش، درباره مشکلات روئیت به نتیجه هایی رسید که در سده نوزدهم میلادی، دستیابی به آن ها تکمیل شد.
ابو علی سینا (متوفی ۴۲۸) فیلسوف و دانشمند بزرگ ایرانی گرچه در فلسفه سر آمد بود، اما در طب و به ویژه در چشم پزشکی نیز مهارت داشت. وی در کتاب قانون بیماریهای چشم را به این شرح نام می برد:رمد گرم، رمد مزمن، سب، ترحه چشم، خاشاک در چشم، لکه خون در چشم، غلیظ شدن قرنیه، اشک ریزی، آبریزیهای چشم، فراخی چشم، تنگی چشم، رنگ های آب، ناخنه، ژفک، تکان خوردن حدقه، تغییر یافتن رنگ، کم سویی، شب کوری، روز کوری (آفتاب کوری)، گرمای پلک، یبوست (خشکی)، سرخی چشم و آماس، موی آزار دهنده، موی زائد، تنگ شدن مژه، وردینه، از هم جدایی پی مجوف، گوشت پاره زائد، سردی، خارش؛جو آسا، جوش سرخ که از چشم بر می آید، جوش ذرونی چشم، جوش، سرطان، گودی، پوست اندازی، برگشتن موی، برجستگیها، تغییر سپیده چشم، تغییر پوستک، تیرگی چشم. ابن سینا در کتاب قانون خود در مورد کالبد شکافی چشم ، عضلات آن برای اولین بار توضیح داده است و وظایف آن را بیان کرده است.
از چشم پزشکان دیگر ابوروح محمد بن منصور جرجانی، معروف به زرین دست است. وی در زمان ملک شاه سلجوقی و اوایل سده پنجم به شهرت رسید و کتاب نورالعین را که نخستین رساله چشم پزشکی به زبان فارسی است در سال ۱۰۸۸ م به رشته تحریر در آورد. در حال حاضر تنها دو نسخه از این کتاب موجود است که یکی در آکسفورد و دیگری در کلکته نگهداری می شود. روش تالیف کتاب مانند تذکره الکحالین است، ولی وجه امتیاز آن فصلی از کتاب است که از چگونگی جراحی گفت و گو می کند. این کتاب به وسیله هیرشبرگ برگردان شده است.
تاریخچه چشم پزشکی ایران :
سابقه پزشکی و چشم پزشکی در ایران به قبل از اسلام و دوران هخامنشیان باز می گردد. به ویژه در دانشگاه جندی شاپور اهواز در زمان ساسانیان (۲۲۴-۶۴۱ میلادی) علوم پزشکی مدون تدریس می گردید. پیرو توصیه های حکیمانه حضرت رسول اکرم(ص) و امامان معصوم، محمد بن زکریای رازی (۸۶۵-۹۲۵ میلادی) و حکیم ابوعلی سینا ستارگان درخشان علم و افتخار ایران و نابغه بشریت (۹۸۰-۱۰۳۷ میلادی) در رابطه با چشم پزشکی مطالب زیادی نگاشته اند و همچنین دانشمندان و پزشکان ایرانی دیگری از جمله ابوسهل مسیحی جرجانی (۱۱۳۶-۱۰۴۲ میلادی) و زرین دست کتاب مشهور خود را در سال ۱۰۸۸ میلادی به زبان فارسی تألیف نمود، نشان دهنده قدمت توجه به چشم پزشکی در ایران می باشد.
با تأسیس دارالفنون در سال ۱۲۹۴ شمسی (۱۹۱۶میلادی) آموزش چشم پزشکی مدون شروع گردید و کرسی چشم به دکتر یحیی شمس ملک آرا (لسان الحکما) تعلق گرفت و با تأسیس دانشگاه تهران در سال ۱۳۱۳ کرسی چشم پزشکی به پروفسور محمدقلی شمس واگذار گردید .
پدر چشم پزشکی ایران:
مرحوم پرفسور محمدقلی شمس، بنیانگذار چشم پزشکی در ایران و از دانشمندان زمان خود در سال ۱۲۸۳ هجری خورشیدی در تهران چشم به جهان گشود. پدرش دکتر یحیی شمس ملقب به لسان الحکما از نوادر چشم پزشکی زمان خود یعنی سالهای قبل و بعد از مشروطیت بود
پرفسور شمس بعد از اتمام تحصیلات خود در ایران، در سال ۱۳۰۲هجری شمسی با کمک مالی پدرش راهی فرانسه شد و در دانشکده پزشکی- نظامی شهر لیون فرانسه به تحصیل علم پزشکی پرداخت و همزمان با تحصیلات پزشکی، تحصیلات نظامی مربوط به پزشکان ارتش فرانسه را هم آموخت و در پایان تحصیلات پزشکی به درجه افسری نائل آمد.

در سال ۱۹۲۹ میلادی با شرکت در آزمون پذیرش دوران تحقیقات علمی و مقام استادی کشور فرانسه موفق به دریافت درجه علمی ممتاز گردید و از آن به بعد توانست همانند دیگر پزشکان فرانسوی در دانشگاه های فرانسه مشغول به کار و فعالیت های علمی و تحقیقاتی شود.
پرفسور محمدقلی شمس بعد از چندین سال فعالیت در حوزه های مختلف تحقیقاتی و تدریس در دانشگاه های مختلف فرانسه به دعوت دکتر عمادالدوله قره گوزلو وزیر معارف وقت ایران به کشور بازگشت و استاد دانشکده پزشکی مدرسه دارالفنون شد و در همان هنگام هم به خاطر سوابق نظامی اش به سمت مدیریت چشم پزشکی ارتش منصوب گردید. نخستین اقدام پروفسور شمس در ایران، دستور برپایی بخش چشم پزشکی ارتش در خیابان حافظ نزدیک چهارراه عزیزخان و سپس راه اندازی بخش چشم پزشکی مدارس در قسمتی از ساختمان مدرسه دارالفنون بود.
پرفسور محمدقلی شمس بنیانگذار بیمارستان فارابی، اولین مرکز چشم پزشکی ایران هم است که در حال حاضر به یکی از مراکز مهم علمی تحقیقاتی چشم پزشکی در کشور تبدیل شده است. اولین عمل پیوند قرنیه ایران در سال ۱۳۱۳ توسط او در بیمارستان فارابی انجام شد درآن زمان مرحوم پرفسور شمس هنوز ریاست این بیمارستان را به عهده نداشت و مثل بسیاریاز پیشگامان عرصه علم از جرات و شهامت بسیاری برخوردار بوده و تمام تلاش خود راانجام داد تا بتواند اولین عمل پیوند قرنیه را در کشور به ثبت برساند.
پرفسور شمس در طول عمر گرانبهای خود خدمات فراوانی را به جامعه ایرانی هدیه کرده، مردم خونگرم خوزستان به خوبی و شاید بیشتر از همه با نام پرفسور شمس آشنا هستند چراکه پرفسور شمس با سفر به جنوب ایران و شهرهای بیمار و تراخم زده ای چون دزفول از بازگشت به فرانسه منصرف شد و با سکونت دائمی در ایران تمام تلاش خود را برای درمان بیماریهای چشمی کشور بخصوص خطه خوزستان به کار بست و با ابداع روش الکتروکوآگولیشن توانست بیماری تراخم در جنوب کشور را درمان کند و مردم را از نابینایی نجات دهد.
پرفسور محمدقلی شمس تا آخرین لحظات عمر پربار خود به مداوای بیماران و دردمندان کشور پرداخت و حتی تا یک روز قبل از وفاتش یعنی بعدازظهر چهارشنبه ۲۱ شهریور ماه سال ۱۳۷۵ در مطبش پذیرای بیمارانی بود که از ناراحتی های مختلف چشم رنج می بردند، تا آنکه در شامگاه پنج شنبه ۲۲ شهریور ماه ۵۷ در سن ۹۲ سالگی چشم از جهان فروبست و دنیای چشم پزشکی را به دست شاگردان خود سپرد.
تاریخچه اولین ها  :
اولین کسی که در اروپا آب مرواید را عمل کرده است شخصی به نام داویل فرانسوی (در سال ۱۷۴۵م) بوده و بنابر شواهد موجود این جراحی چشم ۶۰۰ سال پیش از آن‌که در اروپا عمل شود توسط مسلمانان انجام گرفته است.
بزرگترین خدمتی که چشم پزشکان دورۀ اسلامی در چشم پزشکی عملی کردند، در زمینۀ «آب مروارید» بود. نام قدیم یونانی این عارضه «اوروکسدوا» و اسم لاتین آن «سوفوسیو» بود .اعراب از عقیدۀ یونانیان که این بیماری را نتیجۀ ریختن مایع به داخل چشم می دانستند، پیروی کردند، و ایرانیان نیز آن را نزول آب نامیدند. ایشان به این نتیجه رسیده بودند که این عارضه با مایع فاسد و غلیظ شده ای بین مردمک و عدسی ها جمع شده و بینایی را تیره می سازد. با پاک کردن این فضای خالی می‌توان بینایی را به بیمار باز گردانید. «زهراوی» روش خاصّی را برای درمان این بیماری توسط جرّاحی بیان کرده است که شاید بتوان گفت که از ابداعات خود وی بوده است، او می گوید: «… برای این کار بیمار را در حالی که آفتاب مستقیم بر او می تابد و چشم او را، در حالتی که چشم بیمار چشم چپ باشد با دست چپ خود بالا نگاه دار، و اگر چشم راست باشد با دست راست خود این کار را به انجام برسان، سپس لولۀ مخصوص کشیدن آب را با فاصله ای به اندازۀ ضخامت یک میل سرمه دان تا سیاهی چشم، بر سفیدی چشم در طرف گوشۀ خارجی قرار بده و آن را بفشار و در ضمن آن را بر گرد خودش بچرخان تا وارد سفیدی چشم شود و چنان احساس کنی که به یک جای خالی رسیده ای. اندازه ای که لوله باید در چشم داخل شود، برابر با فاصلۀ از مردمک تا کنار عنبیه باشد که اکلیل چشم نام دارد، خود لوله را از میان مردمک در ضمن فرو رفتن خواهی دید و این به سبب شفافیت غشای قرنیۀ چشم است. سپس لوله را بر بالای جایی قرار ده که آب در آن است و چندین بار آن را به طرف پایین فشار بده، اگر آب بلافاصله خارج شود، بیمار در حالی که لوله در چشم دارد چیزهایی را که در مقابل او قرار دارد می بیند. پس اگر آب بالا آمد، بار دیگر لوله را پایین ببر، و چون استقرار پیدا کرد و آب خارج نشد، لوله را به ملایمت در ضمن گرداندن آن بر گرد خودش از چشم خارج کن…».
“زهراوی” در ادامه آورده که «اگر لولۀ کشیدن آب، در بعضی اشخاص به سبب سختی چشم نتواند به آن داخل شود، باید از نشتری استفاده شود»
بعد تأکید دارد که با این نشتر تنها باید پردۀ ملتحمه را شکاف داد و با آن زیاد به درون چشم نباید داخل شد.
وی پیشنهاد می کند که پس از عمل بیمار را باید مدّتی در اتاق تاریکی نگاه داشت که با بهبودی تدریجی «در اتاق تاریک با چشمان باز خود تمرین کند».
چنان که خود «زهراوی» هم اشاره کرده، در عراق سوزن های تو خالی، شبیه به لوله ای که زهراوی به کار می برده، ساخته بودند که «آب مروارید» را با آن از چشم می مکیدند، که یقیناً می توان گفت که این عمل از ابداعات مسلمانان بوده و در آثار یونانیان به چنین چیزی اشاره نشده است. «زهراوی» می نویسد: «به من از طرف بعضی از عراقیان خبر رسیده است که در عراق میله ها یا سوزنهای سوراخ داری می سازند که آب را از میان آنها می مکند و هرگز در سرزمین خودمان ساختن چنین سوزنها را ندیده و نیز در کتابهای قدیم هم خبری از آن نخوانده ام ، و ظاهراً باید چنین کاری مخصوص به این اواخر بوده باشد» و اشاره کرده که این سوزنها را از مس می‌ساختند و نوک آنها مثلّثی شکل و تیز بود.
مسلمانان بعداًَ ناگزیر شدند تا خود روش‌هایی برای این کار ابداع کنند که پیشرفته‌ترین آن‌ها مربوط به عمادبن‌علی الموصلی است که توانست عمل مکش آب مروارید را با موفقیت انجام دهد. او لوله‌ای باریک به داخل چشم بیمار فرو می‌کرد و مایع جمع‌شده را به بیرون می‌مکید این روش‌ موجب می‌شد که نیاز به شکافتن بخش جلویی چشم و در نتیجه از بین رفتن مایعات داخلی آن نباشد. این روش در شرق رواج زیادی یافت ولی غربی‌ها از آن بی‌اطلاع ماندند تا این‌که قرن‌ها بعد یعنی در قرن نوزده آن را مجدداً به کار ‌گرفتند.
تاریخچه ی پیدایش عینک
به نظر می رسد در زمان مصری ها، یونانی ها و رومی های باستان هیچ گونه وسیله ی کمک بینایی وجود نداشته است. این نظر از روی نامه ی یک فرد رومی که صد سال پیش از میلاد نوشته شده و در آن تاکید دارد او به خاطر سن زیادش و این که دیگر نمی تواند مطالعه کند و برای این کار باید به بردگانش متکی باشد استعفا می دهد، تایید می گردد.
مشهور است که تراژدی نویس رومی، سنکا(Seneca)، که در سال چهارم پیش از میلاد می زیسته است کتاب ها را با نگاه کردن از طریق یک کره ی شیشه ای پُر آب که باعث بزرگنمایی می شده مطالعه می کرده است.
نرو(Nero) از یک زمرد که آن را نزدیک چشمش نگه می داشته است برای تماشای جنگ گلادیاتورها استفاده می کرده است البته این دلیل کافی برای این نیست که بگوییم رومی ها از خواص لنزها اطلاعی داشته اند زیرا این احتمال وجود دارد که نرو از زمرد به خاطر رنگ سبز آن که باعث کاهش نور خورشید می شود استفاده می کرده است .
Plomy اصول کلی بزرگنمایی را شرح داده ولی لنزهایی که در آن موقع وجود داشته است برای بزرگنمایی مناسب نبوده است. قدیمی ترین لنز شناخته شده در خرابه های نینوای باستانی کشف شده که از کریستال های سنگی جلا داده شده ساخته شده است و قطر آن یک و نیم اینچ می باشد.
در حدود سال صدم بعد از میلاد سنگ مخصوص مطالعه یا آن چه که ما آن را به عنوان شیشه بزرگنمایی کننده می شناسیم، پدیدار شد. این وسیله در واقع قطعه ای از یک کره ی شیشه ای بود که در مقابل متن مورد مطالعه قرار داده می شد تا حروف را بزرگ نماید این وسیله راهبان پیر را قادر به مطالعه می ساخت و احتمالا این نخستین وسیله ی کمک بینایی بوده است، ونیزی ها یاد گرفتند که شیشه را برای ساختن این وسیله تولید نمایند و بعدها نیز لنزهایی که به جای قرار گرفتن بر روی متن مورد مطالعه در یک فریم در مقابل چشم جای می گرفت را ساختند.
بعضی وقت ها گفته می شود که چینی ها عینک را دو هزار سال قبل ساخته اند ولی ظاهرا آن ها تنها از این وسیله برای مراقبت از چشم های شان در برابر نیروهای شیطانی استفاده می کرده اند در سال ۱۲۶۸، Roger Bacon فیلسوف انگلیسی در کتاب Opus Majus نوشت:
اگر کسی حروف یا اشیاء ریز را از طریق یک کریستال یا شیشه یا ماده شفاف دیگر نگاه کند و آن شیء شبیه قطعه تحتانی یک کره باشد در حالی که طرف محدب آن به طرف چشم باشد او خواهد توانست حروف را بهتر ببیند و حروف بزرگ تر به نظر خواهند آمد. بنابراین چنین وسیله ای می تواند برای همه مفید باشد و آن هایی که چشمان شان ضعیف تر می باشد خواهند توانست حروف را بهتر ببینند حتی اگر حروف خیلی کوچک باشند.
درسال ۱۲۸۹ در یک کتاب با عنوانTrait de con uite de la famille نوشته شده که من به قدری در اثر کهولت ناتوان شده ام که بدون وسیله ای که به نام عینک معروف است نمی توانم بخوانم یا بنویسم. این وسیله اخیرا برای افراد مُسن که دچار ضعف بینایی هستند اختراع شده است و او اظهار می دارد که بیست سالی بیش نیست که هنر عینک سازی که از مفید ترین هنرهای روی زمین است کشف شده است. من خودم فردی را که آن را برای نخستین بار ساخته دیده و با او صحبت کرده ام. نام نخستین ابداع کننده ی عینک ناشناس باقی مانده است.
نخستین تابلوی هنری شناخته شده که در آن عینک به کار رفته است توسط Tommaso de modena در سال ۱۳۵۲ ترسیم شده است. او دو برادر را نشان می دهد که در حال مطالعه هستند و یکی از آن ها یک شیشه ی بزرگ کننده را نگه داشته و دیگری عینکی بر روی بینی خود دارد. اگرچه Tommaso در این کار پیشقدم شد ولی سایر نقاشان، عینک را بر روی بینی همه ی افراد قرار می دادند که احتمالا نشانه ای از دانش و خرد واحترام بود.
از قرن چهاردهم به بعد نقاشان چهره هایی از St. lucy را رسم کرده اند که اغلب عینک مخصوص خودش را با خود دارد.
یکی از مهم ترین پیشرفت هایی که در ساخت عینک در قرن شانزدهم به وجود آمد معرفی عدسی های مقعر برای اصلاح نزدیک بینی بود. Pope leox که خودش نزدیک بین بود از عینک های مقعر در هنگام شکار استفاده می کرد و ادعا نمود که این عینک او را قادر ساخته تا از همراهانش بهتر ببیند.
نخستین عدسی های عینک از جنس کوارتز بودند زیرا شیشه هنوز ابداع نشده بود. عدسی ها بر روی فریم هایی از جنس استخوان و فلز و حتی چرم سوار می شدند. استفاده از عینک از ایتالیا به کشورهای دیگر مانند فرانسه، آلمان و اسپانیا نیز گسترش یافت. در انگلستان در سال ۱۶۲۹ یک شرکت عینک سازی تاسیس شد که در آرم آن سه عدد عینک دیده می شد و شعار آن این بود؛ امکانی جدید برای افراد مُسن.
از لحظه ای که عینک اختراع شد مشکلی وجود داشت که تقریبا برای ۳۵۰ سال حل نشده باقی ماند: “چگونگی قرار گرفتن عینک بر روی صورت”. با تمام پیشرفت هایی که در طی سال ها صورت پذیرفت فرم عینک یکی از بهترین نمونه های ضعف مهندسی طراحی بود.
مرکز ثقل و مرکز چرخش خیلی از هم دور بودند و بنابراین امکان نگهداری عدسی ها در جایگاه دلخواه وجود نداشت. فریم ها تا حد زیادی به بینی اتکا داشتند که از نظر اندازه، شکل و سفتی در بین افراد مختلف متغیر بود.
برای این عینک لازم بود که صفحه ی عدسی ها بر محور بینایی، عمود باشد. اگر چه که این امر از نظر هندسی تنها برای یک جهت نگاه امکان پذیر است و در سایر جهات نگاه تغییراتی در قدرت اسفروسیلندر روی می دهد.
همچنین لازم است تا مرکز اپتیکی هر عدسی دقیقا در مرکز هر مردمک قرار داده شود و ظاهرا این امر غیر ممکن است زیرا چشم ها دائما حرکت می کنند و انواع حرکات مختلف را نشان می دهند.
عینک سازان اسپانیایی در قرن هفدهم نوارهای حریری را امتحان کردند که می شد آن ها را به فریم متصل نمود و سپس آن را بدور گوش حلقه زد. میسیونرهای ایتالیایی واسپانیایی مدل های جدید عینک را به چین منتقل کردند. چینی ها قطعاتی از سرامیک یا فلز را به جای نوارهایی که به دور گوش حلقه می شد، به کار بردند. این ابداع بلافاصله در همه جا منتشر شد.
در سال ۱۷۵۲، James Ayscough در آخرین اختراع خودش عینکی با دسته های دارای لولای دوگانه را تبلیغ نمود. این عینک به سرعت در همه جا انتشار یافت و در نقاشی ها، کتب و کاریکاتورهای این دوره به وفور یافت می شود.عدسی ها از شیشه ی رنگی و یا شیشه ی ساده ساخته می شدند.
Ayscough احساس نمود که شیشه ی سفید اثرات خوبی بر روی چشم ندارد و به همین دلیل شیشه های آبی و سبز را توصیه نمود. مردان و زنان اروپایی به ویژه فرانسوی ها در مورد استفاده از عینک خیلی خویشتن داری به خرج می دادند. اشراف پاریس تنها عینک را در پنهان استفاده می کردند. مردم انگلستان و فرانسه از عینک هایی که به راحتی پنهان می شد استفاده می کردند، اما در اسپانیا عینک در میان همه ی اقشار رایج بود زیرا مردم فکر می کردند که عینک باعث می شود آن ها مهم تر و با وقارتر به نظر آیند.
آمریکایی های استعمار گری که مُسن و یا دوربین بودند عینک را از اروپا وارد نمودند. عینک اساسا مخصوص استعمارگران با سواد و صاحب نفوذی بود که نیاز به یک وسیله ی با ارزش و گرانبها داشتند. در اوایل سده هجدهم قیمت عینک در حدود ۲۰۰ دلار بود.
بنیامین فرانکلین در سال ۱۷۸۰عینک های دو کانونی را ابداع نمود. او بعدها نوشت: من دو عدد عینک قدیمی داشتم که یکی را برای مطالعه و دیگری را برای دیدن مناظر دور به کار می بردم وقتی که دریافتم که این تغییر عینک ها برایم مشکل آفرین است من شیشه های هر دو عینک را نصف کردم و نیمی از هر کدام را در یک فریم جای دادم بدین ترتیب من همیشه از یک عینک استفاده می کنم و تنها کافیست که چشمانم را بالا یا پایین ببرم تا بتوانم هم دور و هم نزدیک را ببینم. عدسی های عینک دو دید در نیمه ی نخست قرن نوزدهم پیشرفت کمی پیدا نمودند. واژه ی دو کانونی و سه کانونی توسط Isaac Hawkins که عینک های سه کانونی را در ۱۸۲۷ معرفی نمود، ابداع شد. بین سال های۱۷۸۱ و ۱۷۸۹ عینک های نقره ای با دسته های لغزنده در فرانسه ساخته شد ولی گسترش عمومی آن تا قرن نوزدهم طول کشید.
Monocle که در ابتدا eye ring نامیده می شد در سال ۱۸۰۰ در انگلستان معرفی شد. یک جوان اتریشی به نام J.f.Voigtlander که اپتیک را در لندن فرا گرفته بود، ایده ی Monocle را با خود به آلمان برد. او در سال ۱۸۱۴ شروع به ساخت Monocle در وین نمود و آن را منتشر نمود. نخستین استفاده کنندگان از مردان طبقات بالای جامعه بودند. بعد از جنگ جهانی اول از اعتبار آن کاسته شد که البته بی ارتباط با ارتش آلمان نبود.
Lorgnette دو عدسی در یک فریم بود که استفاده کننده، آن را با یک دسته طرفی نگه می داشت و یکی دیگر از ابداعات قرن هجدهم بود(توسط یک انگلیسی به نام Adams)
فریم و دسته اغلب به طرز هنرمندانه ای تزئین می شد زیرا توسط خانم ها مورد استفاده قرار می گرفت و بیشتر به عنوان یک وسیله ی تزئینی مورد استفاده قرار می گرفت تا یک وسیله ی کمک بینایی و تا پایان قرن نوزدهم همچنان رایج بود.
عینک های پنسی یا Pince-nez در دهه ۱۸۴۰ پدیدار گشتند، ولی این در نیمه ی دوم قرن نوزدهم بود که تحول عمده ای در رواج این عینک ها در میان مردان و زنان به وجود آمد.
در قرن نوزدهم مسئولیت انتخاب لنز صحیح بر عهده ی مشتری بود حتی وقتی که از عینک ساز خواسته می شد که لنز صحیح را برای آن ها انتخاب نماید او این کار را به صورت تصادفی و اتفاقی انجام می داد.
در شروع قرن بیستم دکتر Norburne Jenkins در ژورنال اپتیک نوشت: استفاده از عینک در خاج از خانه یک ضرورت است. عینک برای خانم ها چندان جذاب نیست. در واقع بیشتر مردم آن را تحمل می کنند زیرا به آن ها گفته می شود که استفاده ی تمام وقت از آن، تنها راه جلوگیری از بروز مشکلات جدی برای چشم است.
علیرغم این نوع اظهار نظرها انواع متعددی از عینک و لوازم اپتیکی در دسترس بودند و در محل های عمومی مورد استفاده قرار می گرفتند .عینک های دارای شیشه های گرد بزرگ و با فریم هایی از لاک لاک پشت در سال ۱۹۱۴ رایج گشتند.
اکنون زمانی فرا رسیده بود که انسان به جای این که از داشتن عینک خجالت زده باشد واقعا از داشتن آن احساس غرور کند. عینک های بزرگ مدور و عینک های پنسی در قرن بیستم نیز مورد استفاده قرار گرفتند. در دهه ی سی تاکید زیادی بر روی مدل عینک می شد و انواع مختلفی از فریم های عینک در دسترس بودند.
در ۱۹۳۸، Rosenthal نوشت که عینک های پنسی هنوز توسط پیرزنان و پیرمردان مورد استفاده قرار می گیرد و توسط عده ی کمی در ایالات متحده به کار برده می شود.
در دهه ی سی استفاده از عینک های آفتابی بسیار فراگیر شد.

دکتر مهرداد محمدپور