جدیدترین عوامل پیشرفت قوزقرنیه:
تشخیص زودهنگام بیماری و شناسایی پیشرفت آن در مراحل اولیه از جنبههای حیاتی در مدیریت قوز قرنیه است. مداخله زودهنگام با کراسلینکینگ میتواند جلوی پیشرفت را بگیرد یا کند کند و در نتیجه از دست دادن دائمی بینایی و نیاز به پیوند قرنیه را پیشگیری کند. در متون پیشین، شایعترین شاخص برای سنجش پیشرفت Kmax بود، اما پارامترهای دیگری نظیر ضخامت مرکزی قرنیه، کراتومتری میانگین، شاخص عدم تقارن ارتفاع، شاخص تغییرات سطحی و سیلندر مانیفست هم استفاده شدهاند. این شاخصها محدودیتهایی دارند زیرا یا اندازهگیری نقطهای هستند، یا فقط سطح قدامی را میسنجند، یا کل قرنیه را بدون تمرکز بر مخروط ارزیابی میکنند. اخیراً استفاده از ابزار Belin ABCD Progression Display در دستگاه Pentacam متداول شده است که چهار پارامتر انحنای قدامی (A)، انحنای خلفی (B)، نازکترین ضخامت (C) و دید اصلاحشده (D) را در نظر میگیرد. این روش ارزیابی جامعتری از سطح قدامی و خلفی مخروط ارائه میدهد و نشان داده شده که پیشرفت قوز قرنیه را ۴ تا ۷ ماه زودتر از Kmax و ضخامت مرکزی قرنیه شناسایی میکند.
شناخت نرخ پیشرفت بر اساس سن، جنس و شدت اولیه بیماری برای تعیین موارد نیازمند درمان (مانند CXL) و اجتناب از درمان بیش از حد در موارد پایدار اهمیت دارد. اگرچه شناخته شده که بیماری در کودکان سیر تهاجمیتری دارد، در مورد سیر بیماری بعد از ۳۰ سالگی اجماع وجود ندارد. فرض عمومی این بوده که سفت شدن قرنیه ناشی از کراسلینکینگ طبیعی مانع پیشرفت میشود، اما مطالعات نشان دادهاند که در افراد مسن هم پیشرفت امکانپذیر است. در مطالعه حاضر، پیشرفت در ۴۴٪ بیماران بالای ۳۵ سال مشاهده شد. بیشتر موارد در یک چشم رخ داد (۷۴٫۲٪) و بیماری پیشرفته در بدو مراجعه ریسک ۱۰ تا ۲۰ برابری پیشرفت در این گروه سنی داشت.
مطالعات متعدد نرخ بالای پیشرفت در جوانان را گزارش کردهاند (تا ۸۸٪ در کودکان). متاآنالیزی نشان داد که به ازای هر ۱۰ سال افزایش سن، شیب Kmax حدود ۰٫۸ دیوپتر کمتر در طول یک سال میشود. این یافتهها و نرخ بالای پیشرفت دوطرفه در گروههای سنی پایینتر، تهاجمیتر بودن بیماری در کودکان را تأیید میکند.
در بیشتر گروههای سنی (به جز ۱۸–۲۴ سال)، بالاترین نرخ پیشرفت در بیماران با KC پیشرفته دیده شد. مطالعات گذشته هم نشان دادهاند که Kmax بالاتر یا قرنیه نازکتر در ابتدا، پیشبینیکننده قویتری برای پیشرفت آینده است. بنابراین، مرحله پیشرفته بیماری باید بهعنوان یک عامل خطر جدی در نظر گرفته شود و نیازمند پایش نزدیک و مداخله زودهنگام است.
یافتههای ما نشان میدهد که سن نقش مهمی در زمان تا پیشرفت دارد، بهویژه وقتی بر اساس مرحله TKC تفکیک شود. بیماران بالای ۳۵ سال عموماً طولانیترین زمان تا پیشرفت را داشتند، بهخصوص در مراحل اولیه. اما در بیماریهای پیشرفته، زمان تا پیشرفت در این گروه کوتاهتر و مشابه جوانترها شد. در مقابل، چشمهای بیماران جوانتر (بهویژه زیر ۱۸ سال) خیلی سریعتر پیشرفت کردند (میانگین ۵٫۸ ماه در TKC 3 و 4). این یافتهها نیاز به استراتژیهای سنمحور در پایش و درمان را برجسته میکند.
در مورد جنسیت، شواهد قاطعی مبنی بر تفاوت معنیدار در نرخ پیشرفت وجود ندارد. برخی مطالعات شیوع بیشتر در مردان و برخی در زنان گزارش کردهاند. در مطالعه حاضر نیز تفاوت معنیداری بین مردان (۵۶٫۱٪) و زنان (۵۴٫۳٪) مشاهده نشد.
نقطه قوت مطالعه حاضر، حجم بالای بیماران و ارزیابی در گستره وسیعی از گروههای سنی است. همچنین تعریف سختگیرانهای برای پیشرفت استفاده شد که نیازمند تأیید مستقل در دو ویزیت پایه بود. با این حال محدودیتهایی مانند طراحی گذشتهنگر و ناقص بودن دادههای دوچشمی وجود داشت. به علاوه، Belin ABCD ممکن است بیشتشخیص دهد ولی چون معیار طلایی وجود ندارد، این محدودیت جدی محسوب نمیشود. همچنین در طول مطالعه، تغییر در رویکرد بالینی رخ داد که منجر به ارجاع اجباری بیماران زیر ۱۸ سال به CXL شد، حتی بدون مستندسازی پیشرفت؛ بنابراین کودکان واردشده در مطالعه مربوط به دورهای پیش از این تغییر هستند.
نتیجهگیری:
اگرچه پذیرفته شده که پیشرفت بیماری در سنین بالا آهسته یا متوقف میشود، این مطالعه نشان داد که ۴۴٪ بیماران بالای ۳۵ سال همچنان پیشرفت داشتند. شدت بالاتر بیماری در بدو مراجعه (TKC 3 و 4) بهویژه در این گروه سنی، خطر پیشرفت را بهطور چشمگیری افزایش میدهد (OR=10.5 و OR=20.0). همچنین زمان تا پیشرفت در بیماریهای پیشرفته کوتاهتر بود، صرفنظر از سن. در جوانترها (بهویژه زیر ۱۸ سال) پیشرفت در کمتر از یک سال رخ داد که دلیل منطقی برای انجام CXL در همان زمان تشخیص اولیه است. این یافتهها اهمیت پیگیری نزدیک در بیماران جوان و افراد مسن با بیماری پیشرفته در ابتدا را برجسته میکند.
